تو که نیستی واژه هایم ترک میخورند
آن وقت قول می دهم مرا آن چشم های پلاستیکی مرا تاکسیدرمی کن
آنقدر قاطع سخن می گوید "خطر مرگ!" گاهی کلاشینکف آدم می کشد سطل زباله ی اتاق من هر شب نمیرسد
تاکسیدرمی کن
و به دیوار اتاق بیاویز!
می توانی
مانند یک شکارچی قهار
به میخکوب بودنِ همیشگی ام
در ابعاد خانه ات
افتخار کنی...
مثل یک شکار خوب
تا موعود ناپیدایت
همینجا بمانم
تاکسیدرمی کن
بهتر از نگاه های من
نقش زن زندانی خوشبخت را
برایت بازی خواهند کرد!
.
.
.
که به چشمِ تو
این جسم مطیع بی اختیار
تفاوت چندانی ندارد
با گوزن های
روی دیوار...
بیا و منفی باف نباش
.
.
تعقیبی در کار نیست..!
من
فقط
دارم دنبال زندگی ام می روم
مگر
خودت
همین را نخواسته بودی؟!
دستانت را
از جیب های احساسم
بیرون بیاور
.
.
زمستان
از کوه یخی که در آغوشش گرفته ای
گرم تر است...
این ظریفِ بی پروا
که زبان عشق هم
بند می آید...*
.
.
آتشفشان
بچه بازی سرش نمی شود
می سوزد و می سوزاند...
با توام!
مراقب باش
.
.
ملعبه ی دست نیست،
احساسات یک شاعر..!!
و آنقدر به واژه هایم تزریقت می کنم
که تمام شوی در من
و کامل شوی در شعرهایم...
.
.
.
حالا
با خیال راحت می میرم!
تو
تا همیشه
زنده خواهی ماند..!
گاهی کارد
کاهی کلمه...
.
.
دور شو!
دور شو و حرفی نزن
.
.
دهانت
مانند دست های آلوده ای ست
که هر چه شسته شوند
باز
بوی خون می دهند...
پر از
تکه های تو..!
.
.
چشمانت
لبهایت
دستانت
مچاله شده...
جدا از هم!
.
.
این چه خواسته ای بود
که در افق آرزوهایت
تو را
ـ با تمام بزرگی ـ
در سطلی کوچک
با زباله های من همنشین کرد..!
تک تکِ واژه هایم
ختم می شوند
به "تو"
.
.
.
به تو
که ختم ِ روزگار ِ منی...
ساعت رسیدنت،
تا وقتی سنگینی ِ نگاهم
این گونه
آویزان ِ عقربه هاست...
| Design By : Mihantheme |


